تبليغاتX
نایادگار

 

۱

چقدر بده که آدم دقیقا بعد از از دست دادن کسی توجهش به آثاری که اون فرد از خود باقی گذاشته

 جلب شه

اسماعیل فصیح در ذهن من یه مترجم بود که چند تا از بهترین کتابهای رشته مو (روانشناسی) ترجمه

 کرده بود. و من هیچ وقت به نویسندگیش و رمانهاش توجهی نکرده بودم

تا همین چند وقت پیش که کتاب (دل کور ) رو خوندم و کاملا تحت تاثیرش قرار گرفتم

چه داستان گیرایی و چه نثر بی آلایشی

داستانی جریان یافته در محله ی( درخونگاه) ... محله ای که خود فصیح در اون به دنیا اومده 

چقدر ایرانی بودن رو خوب میشد توی داستان دید ،

سادگی عذاب آور ادمها  مهمترین چیزی بود که موقع خوندن رمان، تنم رو لرزوند

  گاهی اون قدر ساده میشیم، که تلخی فحش و

 سرخی کتک و گنگی تجاوز و بی صدایی قتل ، همه و همه بین تعارفها و احترامها و عشقهای مزخرمون

 فراموش میشن و زندگی فجیعانه شیرین میشه

باور کردنش سخته

گاهی ( زمان ) ترسناکترین اتفاقه

 

 

 

دل کور برای من فقط یک داستان نبود ... تلخی اش را به خوبی می فهمم



 

 

 

 

 پ.ن : عنوان مطلب قسمتی از ترانه ی  محمد نویری 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 4:18 توسط مینو ابراهیمیان |