تبليغاتX
نایادگار

سلام!

داشتم برای کارت تبریکای نوروز متن می نوشتم ... خوشم اومد!

هی نوشتم !!!  در نهایت به بلاگ هم سرایت پیدا کردن ...

۱)

با همان چشمان قدیمی فانوسی شو ...

و نگاهی تازه بینداز به زمین !

این زمین دیگر همان زمین زمستانی نیست ...

با همه ی احساست فریاد کن : بهار ! بهار !

تا تمام قاصدکهای خوش خبر بر سقف خانه ات فرود آیند ،

" این بار تو میزبان بهار باش ! "

 

 ۲)

خوشید پنجره را در آغوش میفشارد،

 پیچکها عاشقانه به دور هم می پیچند ...

جریانی مهیج انگار کوچه باغ را می پیماید ....

بوی تازه ی گیاه و عشق ، دوباره بهار را بشارت میدهد !

۳) 

بر ساتن سفید سفره ،

نفس سبزینه به مشام سیبهای سرخ میرسد ،

ماهیها میچرخند و لحظه شماری می کنند ،

تخم مرغهای رنگی نگاهی مشتاق به آینه می اندازند ،

بهاری کوچک در گوشه ی خانه ی ماست!

 ۴)

بهار باغچه ی یخ زده را گلدوزی کرد و پیرهنی تازه به تن لحظه پوشاند ،

شیشه ها برق میزدند وگلهای قالی هنوز بر دیوار آویزان بودند ...

" انگار دل صاحبخانه هم نو شده بود ! "

 

۵)

خداحافظ تابستان سرخ و داغ !

خداحافظ پاییز تن زرد!

خداحافظ زمستان مو سفید !

اکنون تقویمی تازه بر دیوار بگذار....

با برگهایی که بوی نو شدن میدهند....

" سلام بهار ! "

 ۶)

با همان دستان گرم ! سبزه ای را سبز کن !

و به گنجشکها عیدی بده ... !

با همان نگاه مشتاق، چرخش مهیج ماهیها را ببین!

لباسی از شبنم و یاس بر تن خانه بپوشان !

تازگی را از گلبرگ بیاموز ... و با همان صدای ابریشمی بخوان :

یا مقلب القلوب والابصار .........

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 2:12 توسط مینو ابراهیمیان |