اگه تو ترانه سازی، من میخوام واژه به واژه روی دفترت ببارم!
من میخوام دستامو کم کم دور گردن ترانه های پاک تو بذارم !
اگه قالیچه ی نوری ، من میخوام به رنگ اسلیمی چشمای تو باشم !
توی شمسه ی دل تو، بمونم تا از همه قلبای پوسیده رها شم !
اگه نقاش بهاری ، من باید خودم رو به رنگای صورتت ببازم !
با گیاه ناز موهات یه قلم موی همیشه سبز و پاکیزه بسازم !
اگه کهکشون عشقی ، جای هر ستاره باید رو تنت بوسه بکارم !
باید هر شب واسه ی تو ، خبر از شاهزاده های کوچیک و تنها بیارم !
اگه پیچک یه باغی ، من میخوام دیوار استوار پیچش تو باشم !
که با سبزی حضورت کم کم از دیوارای آجری دیگه جدا شم !
اگه مردابه نگاهت ، من میخوام کنار مرده ی خودم زنده بمونم !
که به تو رسیده هر بار، ولی این بار توی گوشش میخوام از نفس بخونم !
اگه من ترانه سازم ، تو داری واژه به واژه روی دفترم می باری !
تو داری دستاتو کم کم دور گردن ترانه های پاک من میذاری !
شهریور ۸۵
..........
تا می آم از عاشقی دل بکنم!
یاد ِ تو گُر می گیره توی تنم !
تا می خوام اسمتو از یاد ببرم !
همه حرفات می پیچن توی سرم !
آه من کاش نگیره دامنتو!
دوس دارم حتی بدی کردنتو !
یادمه که گفته بودی..
دس بالای دس زیاده !
بی وفاتر از همیشه ..
میگذری از من ساده !
چشمی که خیره بهت نگاه نکرد !
بعد تو به هیچ کس اعتنا نکرد!
لبایی که بوسه هاتو پس می زد !
تو هوای عشق تو نفس می زد
یادمه که گفته بودی..
دس بالای دس زیاده !
بی وفاتر از همیشه ..
بگذر از این دل ساده !
دلی که زخمی دل سپردنه ...
بعد رفتن تو همدم منه!
بگذر و نیا سراغم دوباره !
دیگه دل شوق شکستن نداره !