تبليغاتX
نایادگار

 

خيلي زوده واسه به روز كردن ..ولي خب پيش اومد ديگه !!!

آخه فکر این مطالب دیشب خوابو ازم گرفته بودن !

در ضمن من فمینیست نیستم هنوز ...اینا یا واقعیتن

یا نظرای شخصی !


آن مرد آمد ..

آن مرد با خر آمد ...

آن مرد فرياد زد : ضعيفه ! شام چي داريم ؟!؟؟!

آن مرد آمد ...

آن مرد با ماكسيما آمد ....

آن مرد آرام گفت : خانومي ! شام چي داريم ؟!؟!؟

( از يه سايت فمينينست )


يك مرد اديب با فروغ مباحثه ميكرد ...

در بين اين بحث ادبي ..طبق عادت اكثر آقايون يه مقدار

چشم هم مي چروند..!

فروغ ميگه : اگه موافق باشين ..اول بريم با هم بخوابيم

بعد بيايم بحث كنيم ....!!!!!!

(( ممنون فروغ ! از درسي كه به من دادي ...!

البته اين قضيه رو يكي براي من تعريف كرده...

اگه كامل نيست شرمنده..!))


خواهرم ميگفت : چقدر بد بختيم !گاهي وقتي سالم ميرسم مقصد

يا كسي تو تاكسي اذيتم نميكنه ميخوام بگه :آقا ممنون منو ندزديدين !

آقا ممنون بم لم ندادين !!!!


پدري كنار تخت دختر 6 سالش يه چاقو ميذاشت كه موقع تجاوز

اگه خواست فرياد بزنه با چاقو بزندش !!!

( البته از اين موارد خصوصا تواستان زرخيز خوزستان كم نيست

ولي خب دخترا با نجابت بي جاشون ..سكوت ميكنن و گزارش

نميدن ..حالا اين دختر بايد نجيب باشه ؟؟؟ يا اون پدر ؟ دايي ؟

برادر ؟؟ حيوون؟؟)


هزار بار كلمه ي زن خيابوني رو شنيديم و فحش داديم !!

اما كسي اينو نميگه كه در برابر هر زن خيابوني دهها

مرد خيابوني هم هست !حالا اون زن اين اشتباهو

واسه پول ميكنه ..! اون مرد چي ؟؟؟؟

خداوند شهوت را آفريد تا در خدمت بشر باشد ..

نه بشر را تا در خدمت آن .....!!!!


دوستي راجع به يه انجمن ادبي گفت :

( تو به عنوان يه دختر ! اگه با صاحب جلسه ...

بريزي روهم و اينا ...! ديگه تو كل جلسات بت كلاس ميده و

ميشي بهترين خانوم شاعر و تو جريان همه ي امور نظرتو مي پرسن !

وگرنه ..زير آبتو ميزنن !!!)

آدم بميره اين خفت رو قبول نكنه ..!


يه آقاي آشنا در مورد تجربه ي معاشقه ش بام صحبت ميكرد ..

و در آخر گفت :( به اين خاطر به تو گفتم كه ميدونستم از فيلتر

شاعرانه ي ذهنت رد ميشه .. )

احساس سر بلندي كردم ..! خدايا اين فيلتر رواز من نگير !

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 23:0 توسط مینو ابراهیمیان |

احيانا سپيد ) :

و سد ترديد بين من و تو قدي علم كرد

فرسوده و سرد ......

آنسوي سد تو...اين سوي سد من ........

من با صدايي آرام و لرزان آواز دادم :

سد را بريزان ....

تو روزني با نور يقينت .....

بر سد گشودي....

بر اين شهامت ...ناباورانه.. من پشت كردم .......

در روزن سد

حيران و ترسان انگشت كردم ....


 

و اما ترانه:

(شكل سرودن)

ميون دست من با تو پر از كابوس فرسنگه

تو دوري و دل رويا براي ديدنت تنگه

صداي تو به گوش من صداي بال پروانه س

به چشم من نگاه تو پر از فانوس و افسانه س

ميون دست من با تو حصار ترس و ترديده !

تو اين تاريكي مطلق چراغ از سايه ترسيده !

بيا كابوسو رويا كن بيا خورشيد دائم شو ..

واسه اين جسم فرسوده يه ديوار مداوم شو ..

بيا تا با حضور تو تنم شكل سرودن شه !

كه با لبخند كمرنگت خوشي همخونه ي من شه !

صدا كن اسممو شاعر منو از نو تصور كن!

نفسهامو پر از عطر يه عشق بي تنفر كن ..


اينم شعر روانشناسانه :

هي زيباترين بحران .....!

با توام .....!

هي....

مهيج ترين تعارض گرايش -اجتناب ..!

ميخواستم بر صفحه ي سخت گيجگاهت

تصوير ماندگار يك "انسان" باشم ..

نه يك شهوت يا انگيزش توخالي ..!

اما......

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:13 توسط مینو ابراهیمیان |