تبليغاتX
نایادگار
 

در دو چشم من نشین ای آنکه از من"من تری"

تا قمر را وا نمایم کز قمر روشن تری........

                         " مولانا "


 

سلام !

چند روز پيش مدير مدرسه ميگفت :

( شما پيش دانشگاهي هستين ! اومدين اينجا كه فقط

درس بخونين ! فقط درس ! به هيچ كار و

چيز ديگه اي هم نبايد فك كنين ....!

 و كلا پيرهن گلدار نكشين

خاطره ي يار هم كه ديگه اكيدا نكشين !)

مدير احتمالا راست ميگه ....ولي درس

خوندن هر چندم خوب باشه ... توليدات ترانه ي من

توليدات ترانه ي من رو به صفر ميرسونه ...!!!!

خلاصه شرمنده ديگه ..!!!

حالا كه تو فضاي درسيم اينم يه ترانه تو همون فضا

البته يه كم اونورتر ..!!!!

 

 

(دليل تدريس!)

وقت حاضر غايب دستتو بالا ببر !

منو تا شنيدن بهترين صدا ببر !

بهترين صدا تويي ! وقتي باشي تو كلاس !

هر نفس كه ميزني ! پر ميشم از التماس !

جاي اون كتاب بد چشمامو از بر كن !

خب منم يه آدمم ! عشقمو باور كن !

 

من يه استاد بزرگ ! تو دليل تدريس !

آره تو ! تويي كه باز حواست با من نيس !

 

منو دوره كن عزيز! جزوه هاتو پاره كن !

با يه لبخند قشنگ گريه هامو چاره كن !

نه ! ته كلاس نشين ! ابتداي من تويي!

چي شنيدم از لبات ! كه صداي من تويي!

اخممو باور نكن ! منو اينجوري نبين !

تو كه استاد دلي ! بيا جاي من بشين !

بيا جاي من بشين ! صاحب حرفام شو !

فاصله مي سوزه از نگاه من و تو !

 

حالا من شاگرد و تو پاسخ هر پرسش!

با تو روز امتحان پره از آرامش  !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 5:23 توسط مینو ابراهیمیان |

 

از فر تو من بلند قد ميگردم

وز عشق تو من يكي به صد ميگردم

تا تو تو بدي به گرد تو ميگشتم

 چون من تو شدم به گرد "خود " ميگردم .......

" از مولانا و صد خوشا به حال شمس و مولانا... "

 

 

" سطر ايثار "

و اداي ايثار گران را در آوردن ......

و نقش بزرگواران را بازي كردن ....

و نقاب غافران را زدن .....

چه سخت است ....!!!

وقتي كه زير پايت خالي ميشود و نميداني كيستي ...!!!

و جلوي خودت كم مي آوري ....چون ميخواستي

بزرگوارانه باشي اما نمي تواني ...!!!

و ناگاه مي بيني خودت هم" آدمي" نه فرشته...!!

با همان نياز ها و كاستي ها .......!!!

و اين يعني سقوط از خود .......

يعني مردن از خود ....

........

 

واسه اين درد هميشه بي صدا

صبر اعجازي ايوبم كمه...!! !

شكل كوهم اگه بم نگاه كني !

ولي معدن دلم پر از غمه ... !

پشت خنده هاي مصنوعي من ...

صد تا رود گريه خشكيده شده !

گلاي دامنه ي غرور من ...

خيلي وقته هرز و پوسيده شده !

رد ميشم از تو كه نا هم نفسي!

نعش ايثارمو خاكستر نكن !

نقش خوب قصه مال من شده !؟!

اين دروغ تازه رو باور نكن !

قامتم زنده و استوار و سخت...

رخت استقامتو نميكنه !

ولي يه بغض هميشه خشك و بد !

آخرش قامت كوهو ميشكنه!

بعدازاون شكست خوب وخوشصدا...

تن من حس تولد ميگيره!

دوباره پا توي دنيا ميذارم

اون من سخت قديمي مي ميره!

رد شدم از تو كه نا هم نفسي ...

خاطرات تلخو تازه تر نكن !

توي فصل آخر قصه ي ما

سطر ايثار منو باور نكن !!!!!!

سطر ايثار منو باور نكن !!!!!!

سطر ايثار منو باور نكن !!!!!!

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 5:12 توسط مینو ابراهیمیان |