تبليغاتX
نایادگار
سلام ..... وااااي چقدر بده كه من هيچي نمينويسم اينجا .....

فقط ترانه .. ترانه .. دوباره ترانه ......

حالا چند در صد از- من يا ما-

شبيه ترانه هامونیم دیگه معلوم نیست !

 

گاهي رويا بافي الكي و صرفا تخيل :

يه فرشته توي رويا اومد و پلكمو بوسيد.....

 

 و ترانه ( رستاخيز ) كه با صداي يه دوست

كمياب... خوشصدا شد !

 

 

ميرم از خاطره هاي خيس بارون

مي ميرم تو ذهن خاكي خيابون

 

ونمايشگاه اميد فاضلي كه ديگه

نقاشياش خاطرم نيست

 اما اين ترانه به نامشه :

 

دست نقاش روي صفحه ها جنايت ميكنه

 قلمو رو دشنه ي كشتن عادت میکنه...

و ترانه ي خدا و ...ديگه هيچ .

 خالق من با نگاهش روي بال يه فرشته

اين ترانه ي عزيز و واسه آدما نوشته

ترانه ي جنبش و عشق به واژه سازي و بستن

" ريز و خيز و پاش و ..." به آخر واژه هاي مظلوم ...!!!

و بين همه ي اينا.. دنبال كردن درگيري هاي

 هواداراي ايرج با هواداراي شهيار .....

و اينكه آخرش كي خوبه كي بد !

كي ترانه سراس ؟ كي كم شعور ؟ و

نفهميدن مفهوم اين دسته بنديا .....

.و ( حالا) رسيدن به اينكه هوادارا رو بي خيال ..

شهيار و ايرجو بچسب .. بي دغدغه و دليل !

و پیدا کردن آلبومای قدیمی داریوش و ابی و....

از تو خونه و اینکه ما چقدر بچه بودیم که اینا

رو میشنیدیم  ..فقط میشنیدیم ..

نمیفهمیدیم چی میگن دقیقا ....

ولی ریتماشون خوب خوب حفظمه .....

آلبومای خاطره انگیز ..که حتی

بین کیفیت بدشون صدای بچه گانه ی  خودمم

هست !

 

و مصرع " شبيه جنبشي پروانه واري "

كه بي اجازه ي من شد عنوان نوشته ي

 يك بنده ي خدا .. انگار گوشه ي وبلاگ

 روضه خوند ه م !

 و هم نوازي كه تنها دليلش موسسه ی آینده نگر

 بود و دغدغه هاش ...

و اعضاش و معنويتش و موسيقي صادقانه ي

  لحظه هاش و

عصرهاي مردادي و شهريوري و جلسات دوستانه و .....و

بحثهايي كه هيچ وقت به نتيجه نرسيد

 اما صميميت آورد ...  همين !

 

واسه تکرار طراوت تازه بودنو خبر کن

 واسه فرسوده نبودن کهنگی رو در به در کن

 

و ترانه ي ( خودت ) كه شايد تفكر عرفاني ش

 پشت پرداخت بد من ...گم شد ........!

 

وقتي شوق يه سماع تازه اي !

يا يه عشق ناب و بي اندازه اي!

چقد شكل خودت هستي !

 يه رنگ و پاك و يكدستي !

 

و كارهايي كه كم كم بعدها میزنم تو وبلاگ....

زندگي بخشي هاي سفارشي :

زنده باش و زندگي رو زنده كن .........

بلوغ منحوس كه هميشه تند ميخوونمش و قلدرانه .... 

و دلم ميخواد پناهگاهي باشم واسه مظلوميت كدبانوي خسته .........

و اينكه واقعا لمسش كردم و حس فمينيست بودن نداشتم

ولی اینقدر جنس اول بد میشه که همه باید ! فمینیست

شن تا جون سالم بدر ببرن ! 

و خيلي ها بااین ترانه  احساس يگانه بودن كردن ...

چون ( واقعيت ) داره .. اونم از اون تلخا !

بوسه هاي بي مجوز متلك نگاهو چشمك .......!!!! و ............

 

جشنواره ي تبريز و آشنايي با دوستي كه _ فقط _ شعر ميخوند ....

 از يه عالمه دوست شاعر رباعي حفظ بود !

 هي ميخوند ! ميخوند ! ميخوند !

و با خودش مشاعره ميكرد ! وباعث ترانه ی

( شب شعر ) هم خودشه !

 

عاشقانه ي نه منفي نه مثبت ... عاشقانه ي خنثي ....

 و يه عشق قديمي به اسليمي هايي كه آرام ميكشيد

 و من انگار كور بودم و ختايي ها و چار پرا و.... نميديدم

 و خيره ي اسليميا ميشدم ...

 و تو ترانه هم انگار كه اسليمي

مشبه باشه ..نه مشبه به ..!:

 

اگه قاليچه ي نوري من ميخوام

به رنگ اسليمي چشماي تو باشم ......

 

 و آخر باز يك وبلاگ مي مونه و يه نويسنده ي

 ناشناخته كه فقط گاهي شبيه ترانه هاشه !

و دوستاني كه با وجود مجازي بودن

 بهشون تعلق خاطر دارم و ...........

و تسلسل ........ دوباره ترانه !

 

 (شب شعر) تقديم به همپاي آن شب شعر پوش ..... و

شاعرانگي هاي صميمانه ش .........

يادمه اون شب شاعرانه پيشت موندم

 تو رباعي خوندي و منم ترانك خوندم

 سايه ي موهات روي دفتر شعرم افتاد

 سبزي چشات بهم يه عالمه ترانه داد

 شعرا با لهجه ي تو شنيدني تر بودن

 غزلات به وسعت شعور و باور بودن

 خنده هات رديف هر ترانه ي من شده بود

 خلوت ما فرصت قافيه ساختن شده بود

اسم من قافيه شد با اسم روياخيز تو

چشم من قافيه شد با چشم دريا ريز تو

 شب شعر من و تو شاگرد و استادي نداشت

 تو دلش غرور و نقد و بحث وفريادي نداشت

 بيا بازم واسه ي همديگه شاعرانه شيم

 دس بده دست رفاقت بيا جاودانه شيم

 

 

 

و يك رباعي از آن عزيز شاعر ...........

 يك مشت ترانه و غزل بر دوش است

چشمان قشنگ و شادت آبي پوش است

 يك شعر عجيب بين مان مي چسبد

 وقتي كه موبايل شاعران خاموش است !

 

 

 و يه سوال: اونجوري كه نوشتم بهتره يا اين ؟ : اسمم هم قافيه شد با

اسم رويا خيز تو .. چشمم هم قافيه شد با اسم دريا ريز تو ....

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 0:0 توسط مینو ابراهیمیان |