تبليغاتX
نایادگار

( بلوغ منحوس ) تقدیم به بهرام بیضایی و پرده  نئی اش

 

 

 

اونا گفتن: ديگه حالا خانمي شدي عزيزك !

فاتحه بخون براي كودكي خنده عروسك !

اونا گفتن: ديگه حالا نبايد بلن بخندي !

موهاتو مخفي نگه دار چشاتم بايد ببندي!

وايسادي مثل مناره ساكت و بي راه چاره !

انگاري يهو خيابون پر شد از دلقك و مردك !

بوسه هاي بي مجوز! متلك ! نگاهو چشمك !

فصل نا امني كوچه شده بود عين يه كابوس !

سهم توترس و ستم شدبعدازاون بلوغ منحوس !

وايسادي مثل مناره بيصدا موندي دوباره !

خطر ترشيدگي هم مث سايه پا به پات بود !

نكنه يه وقت بترشم ؟ اين نهايت صدات بود !

سر سفره كه نشستي نازنين بي ستاره !

اونا گفتن : زير زبوني بگير و زود بگو آره ! " ۱ "

خيره موندي آي مناره ! گفتي آره ! گفتي آره !

فصل بعدي فصل پختن فصل شستن!فصل زايش!

فصل دل سردي دائم ! فصل ذره ذره كاهش !

حالا كدبانوي خسته ! گود چشماتو نگاه كن !

توي فصل بي مروت ! به دل خودت وفا كن !

واينسا مثل مناره ! بي صدا نمون دوباره !

 

" زیر زبانی هدیه ای  است که از طرف خانواده داماد برای گرفتن بله از عروس ـ بعد از بار سوم ـ به عروس اهدا میشود .

 

 

مطلبی از من در همین زمینه در طوبای زمین

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 13:54 توسط مینو ابراهیمیان |