تبليغاتX
نایادگار

(جادوي عسل ) 23/10/84

يه فرشته توي رويا اومد و پلكمو بوسيد

اومد و با دست پاكش منو از سياهي دزديد

منو برد آخر دنيا تا شكوه رقص آخر

تا زلالي يه شبنم توي گلخونه ي باور

تو همون فرشته بودي كه لبامو پر غزل كرد

شباي تلخو كبود و پر جادوي عسل كرد

بعد تو لالايي شب شعر بيداري ما شد

بال نقره اي و پاكت ماءمن كبوترا شد

با تو نيلوفر عاشق ميخوابيد رو خواب مرداب

دست تو مثل صدف بود واسه مرواريد كمياب

توبودي تنها دليل چشمك هزار ستاره

واسه ذهن ساكت من يه هياهوي دوباره

اما صب شد و فرشته براي هميشه پرزد

                   رفت تو آسمون رويا به يه خواب ديگه سرزد

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 0:20 توسط مینو ابراهیمیان |

( مخلوق )

تقديم به استاد بچاوي براي تمامي لحظات معنوي اش

 

 

نه به قديسي مريم نه به مغروري حوا

من يه آدمم شبيه همه آدماي دنيا

نه ميتونم مث عيسي برسم به اوج هستي

نه با گفتن انالحق پرشم از شكوه و مستي

نه ميتونم با حبابا بميرم رو مرگ مرداب

نه با خورشيد ترانه ردشم از فريب مهتاب

اين منم يه نقش ساده روي قاليچه ي عالم

نقش ساده ي يه مخلوق نقش ساده ي يه آدم

نميتونم مث مرتاض بخوابم رو زخم شيشه

يا با رويينگي و راز زنده باشم تا هميشه

نميتونم مث داوود همصدا شم با فصاحت

يامث پيرهن يوسف بپاشم عطر نجابت

اين منم يه نقش ساده روي قاليچه ي عالم

نقش ساده ي يه مخلوق نقش ساده ي يه آدم

+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 8:58 توسط مینو ابراهیمیان |