( چشم حوا )
چشمه هایی ازشیر دشتهایی پر نور
پر درخت طوبی پر صدای تنبور
سقف هرغم ویران سایه ها در گورند
چشمها پر خنده گریه ها بس دورند
بر تن هر میخک رد صد پروانه
بند بند این باغ مثل یک افسانه
چشم حوا اما سیب را می پاید
بر لبش هرلحظه کاش و ای کاش آید!
آدم از حسرت او سیب را می چیند
و خدا از بالا این خطا می بیند
پای آن دو آن روز میرسد روی زمین
بر زمینی تاریک برزمینی غمگین
چشم حوا این بار باغ را می پاید
بر لبش هر لحظه کاش و ای کاش آید !!
تاریخ سرایش : 83/8/28